تبليغاتX
روزهای پاییزی

روزهای پاییزی

عشق، افسر زندگي و سعادت جاوداني است ×به کلبه ی کوچک من خوش امدید ×

بهای عشق گران است.............

 

 

 

      خدایا عاشقان را غم مده شکرانه اش با من

برای رسیدن به سرزمین عشق،

               “پلی” لازم بود و “عبوری”.....

                             “پل شدن” سهم من بود و

                                                “عبور” سهم او ......

 تاوان عشق سنگین است

 

 

بچه ها فصله امتحاناته من دوباره یه چند وقتی غایب میشم

شرمنده

اما نظراتتونو میخونم حتما بزارین

فعلا

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391ساعت 1:25  توسط فرزانه  | 

اومدم اما غمگین.......

 

روزتولدم را از یاد بردی گفتم گرفتاری .زیبایی لبخندم را فراموش کردی گفتم غصه داری . محبت هایم را از

یاد بردی گفتم گله وشکایت داری ولی حالا خودم را فراموش کردی من چه بهانه ای برای دلم بتراشم

یه مدت نبودم از همه تون معذرت میخوام

ولی دل گیرم از دوستایی که زود ادمو فراموش میکنن

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391ساعت 2:47  توسط فرزانه  | 

یه کم حرف دل.....بد نیست ولی دل نشینه

 

 

 

نیا باران!!!!!
زمین جای قشنگی نیست!!
من از اهل زمینم خوب میدانم که گل در عقد زنبور است و سودای بلبل دارد و پروانه را هم دوست می دارد

عشق نور است که هرچه را در مسيرش قرار بگيرد { از جمله قلب ها را} از خود روشن مي سازد

 

من تو را دوست دارم..
دیگری تو را دوست دارد..
دیگری دیگری را دوست دارد..
و این چنین است که ما تنهاییم..
(دکتر علی شریعتی)

خدایاانکه در تنهاترین تنهایی ام تنهای تنهایم گذاشت

به حق تنهایی ات در تنهاترین تنهایی اش تنهای تنهایش نذار

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم بهمن 1390ساعت 23:25  توسط فرزانه  | 

اشك عاشق

 

 

 

قطره دلش دریا میخواست.خیلی وقت بود كه به خدا گفته بود.
هر بار خدا می گفت:از قطره تا دریا راهی ست طولانی.راهی از رنج و عشق وصبوری.هر قطره را لیاقت دریا نیست
.
قطره عبور كرد وگذشت.قطره پشت سر گذاشت.قطره ایستاد و منجمد شد.قطره روان شد و راه افتاد.قطره از دست داد و به اسمان رفت.و هر بار چیزی از رنج و عشق و صبوری اموخت
.
تا روزی كه خدا گفت:امروز روز توست. روز دریا شدن .خدا قطره را به دریا رساند. قطره طعم دریا را چشید . طعم دریا شدن را. اما
...
روزی قطره به خدا گفت:از دریا بزرگتر هم هست؟

خدا گفت: هست
.
قطره گفت:پس من ان را میخواهم.بزرگترین را.بی نهایت را
.
************
خدا قطره را برداشت و در قلب ادم گذاشت و گفت:این جا بی نهایت است
.
ادم عاشق بود. دنبال كلمه ای می گشت تا عشق را توی ان بریزد. اما هیچ كلمه ای

توان سنگینی عشق را نداشت.ادم همه ی عشقش را تو ی یك قطره ریخت
.

قطره از قلب عاشق عبور كرد
.
و وقتی قطره از چشم عاشق چكید

خدا گفت
:
حالا تو بی نهایتی

زیرا كه عكس من در اشك عاشق است

There is no remedy for love but to love more

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم دی 1390ساعت 3:30  توسط فرزانه  | 

ای کاش ....................

 

كاش انسان ها هيچگاه همانند پرندگان نباشند

   و هيچگاه تونخواهي فهميدكه ارزوي من براي چه بوده.......

 اين ارزوفقط براي عاشقان است

چراكه مرغ عشق پس ازمرگ جفتش ميميرد

 وقناري براي هميشه روزه ي سكوت ميگيرد.روزه اي كه هيچگاه درپي اش افطاري  نيست

 

There is no remedy for love but to love more

 

سلام دوستای عزیز من

از همتون بابت اینکه لطف میکنین به اینجا میاین ممنونم

شرمنده میدونین که فصل امتحاناته برا همین تا بعد امتحانات به هیچ وجه نمیتونم بیام نت

خوشحال میشم برام نظر بزارین تا بعد ازاینکه اومدم بخونمشون

راستی این دفعه به هیچ کس نگفتم که اپ گذاشتم

پس ازمن دلگیر نشین

ممنون از همتون

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم دی 1390ساعت 22:42  توسط فرزانه  | 

محاکمه قلب...

 جلسه ی محاکمه بودوعقل قاضی عشق محکوم......

                       به دلیل تبعیدبه دور ترین                                  نقطه ی مغزیعنی فراموشی.

                                                 قلب تقاضای عفوعشق راداشت.

                                            ولی همه ی اعضای بدن بااومخالف بودن.

                                              قلب شروع کردبه طرفداری از عشق:

 

                         اهای چشم مگرتونبودی که هروزارزوی دیدن چهره ی زیبایش راداشتی            

                                 ای گوش مگرتونبودی که ارزوی شنیدن صدایش بودی

                                    وشماپاهاکه همیشه ارزوی رفتن به سویش بودید

حالا چرا با اومخالفید؟؟؟؟؟

                             همه ی اعضای روی برگرداندندوبه نشانه ی اعتراض جلسه

                                                            راترک کردن.         

                                         تنهاعقل وقلب درجلسه ماندند.عقل گفت:

                   دیدی قلب همه ازعشق بیزارندولی متحیرم باوجودی که عشق بیشتراز

                                       همه توراازرده چراهنوزم ازاوحمایت میکنی؟؟؟

                                                      قلب نالید وگفت:

                     من بدون عشق دیگرنخواهم بود وتنها تکه گوشتی هستم که

                                              هرثانیه کارثانیه ی قبل را

                                       تکرارمی کندو فقط باعشق می تواند یک

                                                 قلب واقعی باشم....

عشق واقعی........... 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آذر 1390ساعت 20:34  توسط فرزانه  | 

فاصله ها ......وچقدر تلخ است

اولین روز بارانی را به خاطر دار

غافلگیر شدیم
چتر نداشتیم
خندیدیم
دویدیم
و
به شالاپ شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم

دومین روز بارانی چطور؟
پیش بینی اش را کرده بودی
چتر آورده بودی
و من غافلگیر شدم
 
سعی می کردی من خیس نشوم
و شانه سمت چپ تو کاملا خیس بود

و سومین روز چطور؟
گفتی سرت درد می کند و حوصله نداری سرما بخوری
چتر را کامل بالای سر خودت گرفتی و شانه راست من کاملا خیس شد
و
و
و
و
چند روز پیش را چطور؟
به خاطر داری؟
که با یک چتر اضافه آمدی
و مجبور بودیم برای اینکه پین های چتر توی چش و چالمان نرود دو قدم از هم دورتر راه برویم
فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم
تنها برو

تنهااااااا

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آذر 1390ساعت 5:58  توسط فرزانه  | 

ارزوی وصال.....

ارزوی وصال.....

وعشق هدیه ایست جاودانی.

ومن چه عاجزانه افق های نگاهت را باهزارتمنا جستجو میکنم وقصه تنهایی رادر

اسمان ابی نگاهت درمیان میگذارم

نسیم اشکی که درنگاهت موج میزند بارانی ازعشق بود برای باغ رویاهایم ودلم چه بی قرار برای نگاه عاشقت می تپد

در دل شب های تاریک وجودم به جستجوی روشنایی شمع وجودت می گردم .

به افتاب گردانی می مانم که هرصبح به امیدافتاب وجودتوسراز خواب برمی دارد

وخوب میدانم بی توگلبرگهای نازک وجودم رابادسرخزان درهم فرومی ریزد

وجوانه های ناشکفته امیدم به دورازتومی خشکند.

امابااین اوصاف می دانم قلبم کوچکتراز انی است که ظرفیت خوبی های تورا داشته

باشد امادرسکوت پرازفریاد خودمیگریم و می گویم باهمین قلب کوچک به وسعت تمام

خوبی ها وسادگی هایت

دوستت دارم

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری چهارم www.pichak.net كليك كنيد

 
+ نوشته شده در  جمعه ششم آبان 1390ساعت 6:24  توسط فرزانه  | 

مقصــــــــر....

وقتی رگتو ميزنی اگه دفعه اولت باشه يهو هول ميشی،

شک ميکنی،

ميترسی!

و سعی ميکنی جلوی خون رو بگيری

ولی کم کم شل ميشی ..

همه چيز دور و دورتر ميشه، ديگه هيچی برات مهم نيست ...

يه سرمای ملايم مثل نسيم پاييزی ميخزه توی رگهات ..

از توی تمام تنت ردميشه ..

تعجب ميکنی که چقدر رگ توی تنت بوده و خبر نداشتی ..

آدمها مثل اسفنج ميمونند،

حس ميکنی يه اسفنج خيس هستی که ذره ذره آبش داره کشيده ميشه.

به باريکهء‌ خون نگاه ميکنی، خونی که تمام درد و رنج عمرت رو تا

حالا باهاش غرغره ميکردی ولی بالاخره داری ميريزيش دور..

سعی ميکنی آخرين سيگارتو روشن کنی،

به نظر مياد که همه چی به طرز عجيبی رشد کرده،

قطر سيگار اندازهء مچ دستت شده و فندک انقدر سنگينه که بايد دو دستی بلندش کنی..

کلی خاطره های بي ربط از جلوی چشمت رد ميشن،

دوست داری به بعدش فکر کنی ..

به اينکه چه کسی دلش برات تنگ ميشه يا اينکه تا چه مدت قيافه‌ات به يادشون ميمونه..

يه رژه نا منظم از تمام آدمهايی که ميشناختی و تمام قيافه هايی که ديدی و حرفهايی که شنيدی، ديگه

حرکت

کردن معنی نداره، همه چی ساکت و آرومه ...

حس ميکنی دوباره بچه شدی، سبک و ضعيف، دوست داری يه نفر بياد

بلندت کنه و برات لالايی بخونه .. سعی ميکنی اولين و آخرين کلمه رو بگی ...

بگی که مقصــــــــر کیه!!!



 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری هفتم www.pichak.net كليك كنيد



+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم مهر 1390ساعت 4:34  توسط فرزانه  | 

پاییز را دوست دارم...

بخاطر غریب و بی صدا آمدنش

بخاطر رنگ زرد زیبا و دیوانه کننده اش

بخاطر خش خش گوش نواز برگ هایش

بخاطر صدای نم نم باران های عاشقانه اش

بخاطر رفتن و رفتن... و خیس شدن زیر باران های پاییزی

بخاطر بوی مست کننده خاک باران خورده کوچه ها

بخاطر غروب های نارنجی و دلگیرش

بخاطر شب های سرد و طولانی اش

بخاطر تنهایی و دلتنگی های پاییزی ام

بخاطر پیاده روی های شبانه ام

بخاطر بغض های سنگین انتظار

بخاطر اشک های بی صدایم

بخاطر سالها خاطرات پاییزی ام

بخاطر معصومیت کودکی ام

بخاطر نشاط نوجوانی ام

بخاطر تنهایی جوانی ام

بخاطر اولین نفس هایم

بخاطر اولین گریه هایم

بخاطر اولین خنده هایم

بخاطر دوباره متولد شدن

بخاطر رسیدن به نقطه شروع سفر

بخاطر یک سال دورتر شدن از آغاز راه

بخاطر یک سال نزدیک تر شدن به پایان راه

بخاطر غریبانه و بی صدا رفتنش

پاییز را دوست دارم، بخاطر خود پاییز

و من عاشقانه پاییز را دوست دارم

سلام عاقبت من ازسفراومدم

ممنون ازاینکه نظرگذاشتین واسم ولی چون اونازیاد بود نتونستم بعضی هاشو جواب بدم

الانم که وقت مدرسه هاست امسال تصمیم گرفتم خیلی بخونم

کمکم کنید بازم ازتون ممنون عزیزان من

دوستون دارم بینهایت.

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم مهر 1390ساعت 5:12  توسط فرزانه  | 

غار ارزوها

تقدیم به تنها ترین تنها

ستاره ها در اسمان می درخشند

ابر ها می رقصند

وباد ها می وزند

همه خواب هستند

ورویاهای شیرنشان رادر خواب واقعی می بینند.

من بیدار هستم وجغد های شب بیدار

نمی دانم به کدامین گناه مرا در غار ارزو ها حبس کردند

ولی این را میدانم روزی که گفتم تورا دوست دارم

لادن ها از خواب بیدار شده بودند

اویشن ها دسته دسته به دیدارم می امدند

تنها دلیل حبس من در غار ارزو ها تو بودی

تویی که نمی دانم کیستی واز کجاامده ای

ولی هر چه باشی

دوستت خواهم داشت

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری هفتم www.pichak.net كليك كنيد


 спящий медвежонок

شرمنده دوستای عزیزم

برای چند وقتی نیستم اخه می خوام برم مسافرت

می خوام وقتی برگشتم باانبوهی از نظراتتون مواجه شم

واقعا ناراحت میشم اگه کم لطفی کنین

دوستون دارم ممنون که میاین وبهم نظر میدین

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم شهریور 1390ساعت 2:17  توسط فرزانه  | 

عاشقِ شکست خورده

عاشقِ شکست خورده

از یک عاشقِ شکست خورده پرسیدم:

       بزرگ ترین اشتباه؟

گفت: عاشق شدن

گفتم: بزرگ ترین شکست؟

گفت: شکستِ عشق...

گفتم: بزرگ ترین درد؟

گفت: از چشمِ معشوق افتادن...

گفتم: بزرگ ترین غصه؟

گفت: یک روز چشم های معشوق رو ندیدن...

گفتم: بزرگ ترین ماتم؟

گفت: در عزای معشوق نشستن...

گفتم: قشنگ ترین عشق؟

گفت: شیرین و فرهاد...

گفتم: زیباترین لحظه؟

گفت: در کنارِ معشوق بودن...

گفتم: بزرگ ترین رویا؟

گفت: به معشوق رسیدن...

پرسیدم: بزرگ ترین آرزوت؟

اشک توی چشماش حلقه زد و با نگاهی سرد گفت:

.....مرگ  

.

وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم شهریور 1390ساعت 23:51  توسط فرزانه  | 

دلشوره بزرگ

شب شبی در تب فردا نشدن صبح در فکر شکوفا نشدن

افتاب خوب می داند که فردایش زخمی ترین فردا ها خواهد شد خوب می داند که فردا فردایی اندوه است وفردای تلخ کامی

خوب می داند که اغازش را به خون نوشتن ستاره ها یکی یکی خاموش می شوند

امشب حتی ماه سر تابیدن ندارد ودر کوچه ها دلتنگ تر از پیش اند بوی قربت گریبان شب را گرفته اند

نخلستان ها از اندوه فردا زانو زدند امشب هیچ اوازی را نفس خواندن نیست

چه شب بدی است امشب که ستاره سو ندارد.......

ماه از زمین فاصله گرفته است امشب ماه دور دست ترین نقطه اسمان است گویا ماه هم دله دیدن زخم خورشید را ندارد

شب شبی دیر پاست

                          شب بوی ستاره نمی دهد

                                                     تنها عطر زخم شب بو هاست که بوی اتفاق می دهد

                               سر ان ندارد امشب که بر ایند افتابی

                               چه خیال ها گذر کردوگذر نکردخوابی

بین چشمان شهر وخواب های ارام قرن ها فاصله افتاده است دیوار ها ذکر می گویند وهوا در اندوهی بزرگ جریان گرفته است صدای اذان بلند میشود

درها ودیوارها تاب بر پاایستادن ندارد کاش پرده سیاه چشمان اینهمه پنجره مضطرب راببندد دیگر زمان ان شده است تا اتفاق به  گل سرخی تبدیل شود خاک در خود فرو میریزد وقتی خون سرت چشمه خون هایی می شود که در کربلا فوران خواهد زد وافتاب در پیرهنی سیاه بر می خیزد از خراب وقتی می گویی:

                                                 فزت ورالکعبه

               در این شبها اگرباران چشمانت فروریخت کویرقلبه ماراهم دعاکن


 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم مرداد 1390ساعت 1:49  توسط فرزانه  | 

عشق زیباااا

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز 

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز
تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد



خدا مشتي خاك را بر گرفت.                                               مي خواست ليلي را بسازد.      
                          از خود در او دميد.                  وليلي پيش از آنكه با خبر شود عاشق شد.
                                   سالياني است كه ليلي عشق مي ورزد.
                                            ليلي بايد عاشق باشد.
 

                    زيرا خدا در او دميده است و هر كه خدا در او بدمد عاشق مي شود.
                                     ليلي نام تمام دختران زمين است.
              نام ديگر انسان.                                              خدا گفت:

                  به دنيايتان مي آورم تا عاشق شويد.آزمونتان تنها همين است:
                                                       عشق

                 و هر كه عاشق تر آمد نزديكتر است.پس نزديكتر آييد.نزديكتر
عشق كمند من است.                                                    كمندي كه شمارا پيش من                     
                                               مي  آورد. 

              كمندم را بگيريد.                                       وليلي كمند خدا را گرفت.
                     خدا گفت:عشق فرصت           گفتگو است. گفتگو با من.
                                با من گفتگو كنيد.    وليلي تمام كلمه هايش را به خدا داد.

                                        ليلي هم صحبت خدا شد.
                                                   خدا گفت:
                  عشق همان نام من است كه مشتي خاك را بدل به نور مي كند.
                                   وليلي مشتي نور شد در دستان
                                                  خداوند   .

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد


+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم مرداد 1390ساعت 20:58  توسط فرزانه  | 

ماه رمضان

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد



سلام

سلام  بررمضان سلام به ماه نزدیک شدن بر خدا سلام به یه ماه قشنگ و پربرکت یه ماهی که تو تمام  ماهها برتر وپر فضیلت تراز ماههای دیگه است ماه رمضان ماهی است که خداوند در های رحمت اش رو به روی بندهاش باز می کنه تا بتونی با خدای خودت درد ودل کنی یا بهتر اینکه حداقل در این ماه از هوا و نفس خودت وارزو های بلند و زندگی مادی فکر نکنی ومشغول عبادت  بشی و نمازبخونی وروزه بگیری  امیدوارم که نماز و روزه هاتون مورد قبول حق واقع قرار بگیره دعا کردن برای ما یادتون نره و در اخر چیزی ندارم بگم جزء یک شعر زیبا :

 

 یك نفس یاد خدا

یك سبد خاطر آسوده و شاد

یك بغل شبنم آرامش صبح

یك هزار آینه از جنس دعا

همه تقدیم شما

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

ممنون از لطف همتون که برام دعا کردین 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم مرداد 1390ساعت 20:38  توسط فرزانه  |